سلام دوستان عزیز. من آروزین هستم!
امیدوارم خوب و سلامت باشید و فکر هم می کنم با من آشنایی داشته باشید.چون خواهرم خیلی از ما سخن گفته!
خوب کنکور امسال را هم دادیم ولی خیلی سخت بود من یکی که سوالات را دیدم ۲ دقیقه فقط سعی کردم خودمو آروم کنم بعد شروع کردم به حل کردن سوالات.راستش نمی دونم چرا ما باید برای رفتن به دانشگاه یکسال فقط عذاب بکشیم .من که این ۱ سال ۱ آب خوش از گلوم پایین نرفت!
ولی خوب فکر کنم نتیجه زحماتم رو ببینم.شما هم برای هر ۳ تای ما دعا کنید.ممنون

خوب من توی این وبلاگ جملات زیبا رو می نویسم و بچه خیلی احساساتی هستم!البته بچه نه یک آقای بسیار احساساتی
!
خوب اینم جملات ولی دیگه تشخیص زیباییشون به عهده خود شما
(ولی قشنگن!!!)
۱-دوره ارزانيست : شرف اينجا ارزان ، تن عريان ارزان ، آبرو قيمت يک تکه نان و دروغ از همه چيز ارزانتر . و چه تخفيف بزرگي خوردست قيمت هر انسان
۲-" اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري " . علی شریعتی - متفکر و مصلح ایرانی
۳-" دروغ آيين اربابان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است " . ماكسيم گوركي - نویسنده روس
۴-امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است

۵-وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثه گل نیلوفر تنها بشم . سریع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده

۶-هیچکس ارزش اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.
۷-گاهي وقت ها با خود مي انديشم : / «ميان من و ديگران ، فاصله اي ست /گويي در کار من اشتباهي است.../ وقتي اين اشتباه بر طرف شود / من به همه ي مردم نزديک خواهم شد / و شايد آنها را با عشقي جديد ، دوست بدارم...» جبران خليل جبران
خوب دیگه اینم از جملات امروز . لطفا اگه براتون ممکنه بگید از کدوم جملاه بیشتر خوشتون اومده.ازتون ممنون میشم.
راستی گوشه سمت راست پایین وبلاگ حدیث های تصادفی گذاشتیم می تونید بخونید و لذت ببرید.
خدانگهدارتون
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:46  توسط آروین
|
سلام دوستان مهربان من.
سارا جان من رشتم موسیقی توی هنرستان درس می خونم.
آروین ریاضی می خونه و ایشالله می خواد مهندسی معماری قبول شه.
شروین هم تجربی می خونه و اونم ایشالله یا داروسازی می خواد قبول شه یا دندانپزشکی!
این 2 تای داداشای من خیلی درس خونن! من به اینا نرفتم!یعنی اصلا حوصله درس خوندن رو نداشتم و چون از بچگیم موسیقی کار می کردم منم رفتم هنرستان!تا شاید در دانشگاه موسیقی قبول شم.
خوب راستی 1 خاطره بامزه دارم می خواستم براتون بگم گفتم شاید خوشتون بیاد.
کلاس دوم راهنمایی که بودیم با آروین و شروین 3 تایی با هم می رفتیم کلاس زبان.بعد اون موقع کلاسمون مختلط بود.جلسه اول که رفتیم هیشکی نمی دونست اون 2 تا داداشای من هستن. چون آروین و شروین غیر قابل تشخیصن اما من زیاد شبیهشون نیستم!
خوب بعد منو 4 تا دختر توی ردیف راست بودیم پسرا که زیاد بودن ردیف چپ!
معلم اومد و ما هم معرفی کردیم خلاصه با اینکه فامیلی هامون هم شبیه هم بود بازم هیشکی نفهمید ماها خواهر برادریم.اصلا دقت نکرده بودن!
کلاس که تعطیل شد من اومدم بیرون منتظر اون 2 تا وایسادم تا بیان دیدم هی آروین داره صدام می کنه وایسا اومدیم اومدیم. یهو دیدم یکی از پسرای کلاس چنان لگدی به پای آروین زد که هنوزم که هنوزه فکرشو می کنم اعصابم خورد میشه!
حالا لگد زده بود وایساده بود دعوا می کرد که به دختر مردم چی کار داری!!!
آروین بیچاره هم که دست و پا چلفتیه بهش گفت آقای محترم من برادرشم!
اصلا این داداشای من اهل دعوا نیستن به قول شروین آدم باید منطقی باشه!
ولی خوب وقتی طرف مقابلت منطقی نیست تو هم نباید منطقی باشی دیگه!!!
خلاصه اون پسره قیافش خیلی بانمک بود وقتی فهمید اونا برادارام هستن!!!
بعد اون هم دیگه هروقت 3تاییمون و می دید می گفت سلام 3 قلوهای افسانه ای!!
خلاصه اینم از این خاطره. البته خاطره های این موردی زیاد دارم! بازم براتون می گم!!
فعلا

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:11  توسط ناروین
|
سلام.
امروز می خوام نویسنده های این وبلاگ رو معرفی کنم. گرچه هر ۳ تا نویسنده یکی هستیم.
یعنی ۳ تا هستیم ولی یکی هستیم به عبارت دیگر ۳ قلو هستیم.
من ناروین و ۲ برادر دیگرم آروین و شروین هر ۳ تاییمون ۳ قلوییم و امسال پیش دانشگاهی هستیم. خیلی با هم جوریم.
دعوا می کنیم تو سرو کله هم دیگه هم می زنیم و خیلی هوای همدیگه رو داریم و چون من ۱ دخترم اسم من شد اسم این وبلاگ.

کلا بچه های شیطونی بودیم ولی الان آروم شدیم اما خیلی همدیگه رو دوست داریم و با هم خوبیم وه مین به همه دنیا می ارزه.
ولی خوب خودمونیم اون دوتا بیشتر هوای منو دارن.
امسال هم تصمیم گرفتیم ۱ وبلاگ درست کنیم و خاطراتمون رو توش بنویسیم. امیدوارم خوشتون بیاد.شاد بشید و ما رو همراهی کنید.
فعلا



+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 18:7  توسط ناروین
|
ناروین کودک است.
بزرگ خواهد شد.در دلهای همه.
و من اینجا با همه خاطراتم ناروین را بزرگ خواهم کرد.
موفق باشید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:48  توسط ناروین
|